‏نمایش پست‌ها با برچسب شخصیت ها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شخصیت ها. نمایش همه پست‌ها

۱۴ بهمن ۱۳۸۹

زنی که دل پوتین را حسابی برده و عاشق خود کرده است!


قهرمان المپیك ژیمناستیك، در مصاحبه*اش شایعه*ها را رد كرد و گفت این پسر...

زنی كه پیشتر گفته می شد پسری از ولادیمیر پوتین به دنیا آورده است شایعات در این زمینه را رد كرد.
آلینا كابائوا، نماینده دومای روسیه در گفت وگو با نسخه روسی مجله "ووگ" درباره پسری كه همه فكر می كردند فرزند وی و ولادیمیر پوتین، نخست وزیر روسیه است حقایق را مطرح كرد.
به نقل از پایگاه اینترنتی روسی نیوز بی.سی.ام، آلینا كابائوا، قهرمان المپیك ژیمناستیك، در مصاحبه اش شایعه ها را رد كرد و گفت این پسر، آرسنی ، خواهر زاده اوست.




وی قاطعانه گمانه هایی كه وی و ولادیمیر پوتین را به داشتن یك پسر محكوم می كرد رد كرد.
در این مصاحبه آلینا كابائوا به جاه طلبی های سیاسی خود اشاره كرد و خاطر نشان كرد كه بسیاری از كشور ها رئیس جمهور زن دارند.
وی معتقد است روسیه نیز آمادگی داشتن یك رئیس جمهور زن را دارد.



پیش از این روزنامه نیویورك پست این شایعه را گزارش كرده بود كه آلینا پسری به نام دیمیتری كه متعلق به ولادیمیر پوتین است را به دنیا آورده است. این اطلاعات تایید نشده است. كابائوا گفت: خواهرزاده ام به خانواده ما ملحق شد و همه فكر می كردند من مادر او هستم
. هنوز مشخص نشده چرا نماینده دومای دولتی تصمیم گرفته شایعات مربوط به رابطه جنسی خود با ولادیمیر پوتین را رد كند. شاید انتخابات ریاست جمهوری آتی دلیل آن باشد

۲۷ آذر ۱۳۸۹

خالق پلنگ صورتی درگذشت

بلیک ادواردز، سینماگر آمریکایی که برخی از بهترین فیلم‌های کمدی هالیوود را در قرن بیستم کارگردانی کرد، در ۸۸ سالگی درگذشت.
به گزارش بی بی سی بلیک ادواردز که به علت ابتلا به بیماری ذات‌الریه از دو هفته پیش در بیمارستانی در سانتا مونیکا (جنوب کالیفرنیا) بستری بود، شامگاه چهارشنبه وفات یافت.
هنگام مرگ ادواردز، همسرش جولی اندروز و سایر اعضای خانواده در کنار او بودند.
ادواردز با فیلم‌هایی مانند "صبحانه در تیفانی" و "پلنگ صورتی" استاد کمدی هوشمندانه و ظریف شناخته می‌شد.
ادواردز در سراسر زندگی با بازیگرانی نامی مانند اودری هپبورن، کری گرانت، تونی کرتیس و جک لمون کار کرده بود.
بلیک ادواردز به سال ۱۹۲۲ در شهر تولسا در ایالت اوکلاهوما به دنیا آمد. او از خانواده‌ای اهل سینما بود. پدربزرگ او از فیلمسازان نامی دوران سینمای صامت بود و پدر او در هالیوود "مدیر تولید" بود.
ادواردز در جوانی کار خود را به عنوان بازیگر در سینما شروع کرد و پس از بازی در حدود ۳۰ فیلم، از سال ۱۹۵۹ به کارگردانی روی آورد.
او فیلم‌های کمدی کلاسیک، از جمله آثار چارلی چاپلین و باستر کیتون را مطالعه کرده بود و به ویژه به سری فیلم‌های لورل و هاردی، زوج کمدی دهه‌های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ علاقه فراوان داشت.
بلیک ادواردز با فیلم سینمایی "صبحانه در تیفانی" اودری هپبورن را به شهرت جهانی رساند، اما شاهکار او سری فیلم‌های "پلنگ صورتی" بود با بازی پیتر سلرز.
"پلنگ صورتی" که اولین فیلم آن در سال ۱۹۶۳ تولید شد، در قالب‌های فیلم و سریال و کارتون، تیپ کارآگاه کلوزو را به یک چهره محبوب سینمای کمدی بدل کرد.
بلیک ادواردز به خاطر فیلم‌های خود جایزه اسکار نگرفت، اما در سال ۲۰۰۴ به خاطر کارنامه هنری خود جایزه اسکار دریافت کرد
از کارهای مهم ادواردز از فیلم‌های "روزهای شراب و گل‌های سرخ" (۱۹۶۲)، پارتی (۱۹۶۸)، ویکتور و ویکتوریا (۱۹۸۲) و "این است زندگی!" (۱۹۸۶) نام برده می‌شود.
بلیک ادواردز در سال ۱۹۶۹ با جولی اندروز، هنرپیشه بریتانیایی، ازدواج کرد که در چند فیلم او ایفای نقش کرده است.
بلیک ادواردز تا نزدیک مرگ همچنان فعال و در حال تدارک دو کمدی موزیکال بود؛ هرچند که به خاطر ناراحتی پا و درد زانو از دو سال پیش روی صندلی چرخ‌دار حرکت می‌کرد.
بلیک ادواردز از سال ۱۹۹۳ که فیلم سینمایی "پسر پلنگ صورتی" را ساخت، فیلم دیگری کارگردانی نکرده بود.

۸ بهمن ۱۳۸۸

اوغلان بخشی در هنرستان عالی موسیقی ترکمنستان


به گزارش پایگاه خبری ایتنا نیوز: محمدگلدی گلدی نژاد معروف به اوغلان بخشی در هنرستان موسیقی کشور ترکمنستان تحصیل می کند.
عبدالغفار گلدی نژاد استاد موسیقی محلی ترکمن و پدر اوغلان بخشی در گفتگو با پایگاه خبری ترکمنهای ایران، از پذیرفته شدن فرزندش در هنرستان عالی موسیقی ترکمنستان خبر داد و گفت: این امر با مساعدت محمدرضا فرقانی سفیر جمهوری اسلامی ایران در ترکمنستان عملی شده است.
وی در این گفتگو به تلاشهای یوسف قوجق پژوهشگر ادبیات ترکمن نیز اشاره کرد و گفت که با تلاش وی در تابستان سال جاری، اوغلان بخشی در محضر اساتید بزرگ هنر موسیقی دوتار در ترکمنستان به اجرای برنامه پرداخت و مورد تحسین آنها واقع شد و با این کار، مقدمه ورود به هنرستان عالی موسیقی فراهم شد.
عبدالغفار گلدی نژاد در این گفتگو گفت: قرار بود اوغلان بخشی بدون کنکور در رشته هنر موسیقی در دانشگاه های داخل پذیرفته شود، اما به دلیل عدم وجود رشته موسیقی مقامی دوتار در دانشگاه های داخلی، این موضوع ممکن نبود ولی با مساعدت سفارت ایران در ترکمنستان، ثبت نام وی در هنرستان عالی موسیقی در عشق آباد به صورت رایگان صورت پذیرفت.
وی افزود: با این کار، امکان تحصیل دانش موسیقی محلی دوتار به شکل آکادمیک برای اوغلان بخشی فراهم شده و وی خواهد توانست پس از فارغ التحصیلی، این دانش را به داخل کشور منتقل نماید.
محمدگلدی گلدی نژاد متولد 1372 است. در سن ۶ سالگی نواختن دوتار و آواز خوانی را آغاز کرد و در سن ۹ سالگی به درجه استادی موسیقی ترکمن دست یافت و علاوه بر کسب جوایز در جشنواره های موسیقی داخلی، در سال گذشته در جشنواره جهانی موسیقی فولکلوریک جوانان در جمهوری چک (پراک)، موفق به کسب عنوان اول جشنواره گردید.

۱ بهمن ۱۳۸۸

ستار سوقی

شو غوشغي ني انه دك
دوغريب من بو گيجه
باغشلايان انه مه
هر گيز شوني گورموق
ناهيلي دي بويلاري
اوزين مي غيسغا اجه
گلنوق لا گوزيمه
هرگيز شوني بيله موق


دویشمده ده گورموق
هوشیمدا دا گورمدیم
بو ناهیلی آیرالیق
تاغدیره من دوز مدیم
شیله چاره سیز تاغدیر
ییل لار بویی غوربانلیق
آلیب دیر انه لر دن
یتیم غویب چاغه جیق


من بو دونیا گلمده
انم اوندان گچیب دیر
گون یاشیب آی دوغشی دک
چوغلی گونش یاشیب دیر
گونش یرینگ آستیندا
آی یرینگ اوستینده
گونش آصلا دوغانوق
آی دا یاشماق قاصدندا


سن بیر سالغین مانگا
سانگا قاویب یتمدیم
اون یاشیمدا مازارینگ
توفراغینی تاپمادیم
ینه ده من اوله موق
گزیب یورین گلر دیب
آغتیجانگا آدینگی
قویسام انه بولار دیب


انایی جا آغتینگا
غویدیم سنینگ آدینگی
گورمسمده اوزینگی
اونید مادیک یادینگی
اون یاشادی آغتغنگ
اوغلینگ ساچی چالاردی
انه مهرینی کویساب
ساچیم ایردن آغاردی


سن سیز آنچه آرزولام
کویب گدی گوگرمان
کوین آرزولاریم کان دیر
نادسین ساچیم آغارمان
ینه ده من جیداملی
یورگیمده قوات بار
سبابی سنگ یادینگا
انه کعبه جان آد بار


گلریمه گلمدینگ
دور شیله گچردی
دولیمزده قارلاواچ
قرق یولا اوی بجردی
قرق یاشدا دا کویسه دیم
سنینگ سویجی سوزینگی
غارا گوزیم گورمدی
سنگ مهرلی یوزینگی


غارری انم بوینگا
اورتا بویلی دیردی
غریب لیقدا اشیگین
گل پاکیزه گیردی
گوزینگه غارا دیدی
یوزینگه ساری دیدی
شیله سیاق انه لر
سنگ اننگ یالی دیدی


دیدیم اونینگ کسلی
ناهیل آغر کسلدی
ناهیل آغر گوره سی
جیدامانی پسلی
دیدی اونینگ کسلی
کسل دالدی جان آلیان
اول دورده چیقان جان
کاندی شیله سانالیان


سبابی اول کسلینگ
اینگ بیر آغر کسلی
غریب لیق دی جان اوغیل
آلیب گدن گوزلی
آلیب گدن حسلی
ینه آنچا گوزل لر
چاغه سینی چیرلادیب
کان دیر شیله گچن لر


غریب لیق دیر جان اوغیل
کان کسلی گتریان
کسل تاپا بیلمسه
کسل بولیب اوتریان
انسان لارینگ بختینا
آغیر تهمت دوزه نی
غریب لیق دیر جان اوغیل
کان کسل لنگ اوزه نی


ایندی آنچا کسله
تاپدی چاره انسان لار
آلقش آلدی انساندان
آق یورک لی لقمان لار
یونه آچلیغا غارشی
تاپمالی بولسا چاره
سن هم شو یرده باردا
جانینگی غویغیل پاره


شیله دید انم دن
شونی گورن انه لر
یکه سنینگ اننگ دال
کان دیر ینه انه لر
دور گلیب گچسده
شوم غریب لیق گوچه نوق
انسان آیه چیقسادا
آچلینگ اوینه گچه نوق



۲ دی ۱۳۸۸

یدالله صحنه

- خودتان را به صورت مختصر ومفيد معرفي كنيد.

اگر شناسنامه ام دروغ نمي گويد: متولد پانزدهم شهريورماه چهل ونه هستم. وقتي ديپلم گرفتم بيست بهار از عمرم گذشته بود. درسال هفتادوچهار موفق به اخذ ليسانس ازرشته ادبيات فارسي شدم واكنون درهمين رشته مشغول به تدريس در شهرم هستم. سرسوزن ذوقي دارم وگاهگاهي به اشاره دل شعري مي سرايم وهمين بزرگ ترين دلخوشي من است.

- چند سال است كه شعر مي سراييد وچگونه به دنياي شعر وارد شديد؟

دردوران دبيرستان با خود شعر زمزمه مي كردم ودرآن سال ها الهام شعر را نيز تجربه كردم ودست وپا شكسته شعر مي سرودم. در دوره تربيت معلم استادادبياتم ابوالحسن بيژني كه خود شاعر بود، بيشتر اوقات كلاس را با شعر خواني سپري مي كرد. استاد يك مصرع شعر مي گفت وازما دانشجويان مي خواست كه ادامه ي شعر را به قالب هاي دلخواه خود تكميل كنيم . با تكميل آن مصراع ها گاهي مورد تشويق قرار مي گرفتم. در كلاس ما شاعراني بودند كه اكنون هر يك صاحب قلم شده اند. گاهي شب هاي شعر به مناسبت هاي مختلف در آن مركز برگزار مي شد كه محرك خوبي براي ورود من به دنياي شعر وشاعري بود. پس از فراغت از تحصيل ،مرحوم ناز محمد پقه من را به انجمن شعراي گرگان راهنمايي نمود؛ چند سالي در آن انجمن به طور مداوم حضور فعال داشتم وبا شاعران خوب گرگان آشنا شدم واز آن پس شعر را به صورت جدي پيگيري كردم.

- به چه زبان وقالب هايي شعر مي سراييد ؟

هر شعري وقتي الهام مي شود قالبش را هم به همراه خود مي آورد ودست زدن به آن ممكن است شعر را خراب كند. من خودم را مجبور نمي كنم در قالب خاصي شعر بسرايم ولي قالبي كه بيشتر از همه دوست دارم، در زبان فارسي غزل ودر زبان تركمني رباعي است . هر دوي اين ها قالب احساس هستند. رباعي قالب خاص شعر تركمني من است.درزبان فارسي شعر نو وسپيد هم كارمي كنم.

- بزرگ ترين استادان ومشوقان شما در شعر وادب چه كساني بودند؟

من در دنياي شعرمديون مرحوم نازمحمد پقه وعلي اكبر ابراهيم زاده هستم.هر دو انسان هاي والايي بودند.من چيز هاي زيادي از آن دو مرحوم آموختم.هر شعرتازه اي را كه مي سرودم، وقتي به مرحوم پقه نشان مي دادم با آرامش خاص خودش نقد مي كرد ودر آخر مي گفت شما اگر بخواهي شاعر خوبي مي شوي.او هميشه تأكيد مي كرد كه مطالعه را فراموش نكنم. گاهي وقتي شعري پيش مرحوم پقه مي خواندم او براي من كف مي زد،واين بزرگ ترين تشويق براي من بود.كف هاي نازمحمدبه من اعتماد به نفس داد.البته بعضي ها هم مي گفتند شعربرايت نان وآب نمي شود؛به زندگي بچسب.اما ديد شاعر جور ديگري است .شعر براي شاعر مانند نان وآب اهميت دارد.شعر عضولاينفك زندگي اوست .

- درباره ي انجمن ادبي " آينا" توضيح دهيد.

از سال 72 به بعد در انجمن شعر وادب گرگان كه به طور مرتب حضور داشتم ،به اين فكر افتادم كه با وجود افراد مستعد منطقه ي خودما ،چرا به فكرتشكيل انجمن ادبي دراين شهر نباشم. درسال75 نامه اي به اداره ي ارشاد اسلامي گرگان نوشتم واز چند نفر هنرمند وشاعر امضاء گرفتم كه خوشبختانه پس از مدت كوتاهي خواسته ما پذيرفته شد،وبالاخره روزي تعيين شد وبا حضور مسؤلين ارشاد اسلامي انتخابات انجام شد وما پس از آن به كارمان ادامه داديم. البته ياد آورشوم كه قبل از اين، بزرگان منطقه به اين فكر افتاده بودند وبا وجود اين كه با حضور مسؤلين ارشاد اعضا انتخاب شده بودند ، بنابه دلايلي كه من نمي دانم تشكيل نشد. خوشبختانه با حضور استاتيد جوانان منطقه راهنمايي مي شدند.اين انجمن حدودنه سال با قوت تمام پابرجابود ،ولي متاسفانه حدود سه سال است كه راكت مانده بود كه مدير خانه هنرمندان آق قلا دو بار ادبيان منطقه را براي احياي اين انجمن دور هم جمع كرد ولي توفيقي حاصل نشد . براي بار سوم واين بار با اراده اي آهنين عزممان را جزم كرديم وجلسه اي در تاريخ 16/5/87 در محل كتابخانه عمومي آق قلا تشكيل داديم وانشا الله اين بار احيا خواهد شد.واز اين پس در روز هاي چهارشنبه ساعت 5 بعدالظهر هر هفته در خدمت هنرمندان خواهيم بود.

- انجمن ادبي آينا چه فعاليت هاي مهمي را تا الان انجام داده است؟ درباره ي عملكرد اين انجمن توضيح دهيدوبگوييد چرا چند سالي است كه اين انجمن غير فعال است و چه برنامه هاو پيشنهاداتي براي فعال نمودن آينا داريد؟

برگزاري شب هاي شعر به مناسبت هاي مختلف، ساليانه حداقل سه تا چهار بار،چاپ مجموعه ي شعرهاي" آينا" و" باهار" وتهيه دو مجموعه ديگركه آماده به چاپ هستند،سفرهاي شاعرانه ازجمله رفتن به مرقد مختومقلي فراغي ومسكين قليچ وشركت دريادبودهاي اين بزرگان، ديدارمتقابل با انجمن شعروادب ميراث گنبد كاووس وبندرتركمن و تشكيل كتابخانه اي مختصر ولي بسيارمفيد كه حاصل تلاش آقاي عيد محمد ميرزاعلي مي باشد.

- كار عمده ي اين انجمن معرفي شخصيت هاي ادبي ،آموزش فن شعرونقدوبررسي اشعار كه علاوه بر بررسي اشعار شاعران حاضردرجلسه به بررسي كار بزرگان نيز مي پرداختيم. جوانان زيادي از اين انجمن بهره مند مي شدند . دوستان با نقدهاي بجاي خود تا حد زيادي به آن ها كمك مي كردند .

- غيرفعال شدن اين انجمن نيز دلايل زيادي داشت كه از جمله يكدل نبودن اعضاي انجمن وايجاد دوگانگي در بين آنها- سم پاشي عده اي ديگر كه باعث جدايي وپراكندگي هنرمندان وعلاقه مندان شد- به ميان كشيده شدن پاي افراد متفرقه براي برگزاري يادبودهاي بزرگان كه جزبراي نفع شخصي نبود . وقتي بين اعضا همفكري ويكدلي وجود داشته باشد،هيچ چيزي مانع كارشان نخواهد شد.انجمن موسيقي آق قلا هم به همين شيوه منحل شد واين امتيازمهم از دست جوانا ن ما رفت.

- براي احياي اين انجمن نيز همانطوري كه قبلا ذكر كردم جلسه اي با حضور اساتيدانجام شد كه از اين پس روزهاي چهارشنبه هر هفته در خدمت دوستداران شعر وادب خواهيم بود.مجموعه شعر سوم وچهارم را هم به زودي به چاپ مي رسانيم. از استادتيد سخن جهت ارشاد وراهنمايي وآموزش فن شعربراي جوانان استفاده خواهيم كرد. وبلاگي براي اين انجمن گشوديم كه علاقمندان با ما در ارتباط باشند. دوستداران شعر وادب جهت اطلاع مي توانند به آدرس http://aynaaghghala.blogfa.com بروند وكارهاي اين انجمن را مشاهده كنند.

- وبلاگ نويسي را از چه زماني وچگونه شروع كرده ايدوبگوييداين علم به شما چه كمكي مي كند؟

-وقتي بادنياي اينترنت آشنا شدم ، گاهي خواسته هايي داشتم كه وقتي از موتورهاي جستجوگر پيگيري مي كردم ،با وبلاگ هاوسايت هاي خوب شعر وادبيات برخورد مي كردم كه در قسمت نظرات، نقد ونظرهاي زيادي را جهت راهنمايي ارائه مي دادند. به همين خاطر از فروردين سال 85 به طور رسمي وبلاگي با عنوان كم كم درخت مي شوم گشودم كه آثارم را به نمايش بگزارم تا از اين طريق از راهنمايي هاي بزرگان استفاده كنم، اين كار تا حد رضايت بخش به پيشرفتم كمك كرده است.

- وبلاگ صفحه نظراتي داردكه اندیشه های خود را با دیگران درميان مي گزاريم و از زاویه های دیگر دنیای خود رامشاهده مي كنيم. نقد و اظهار نظر از سوی دیگران دركارهايم باعث بالارفتن آگاهایم درزمينه شعر وادبيات شده است.فضايي كه وبلاگ براي ما ايجاد مي كند ،ازطريق ارتباط با ديگران باعث رشد وشكوفايي مي شود.

- به نظر شما يك وبلاگ نويس بايد چه خصوصياتي داشته باشدو به عنوان يك وبلاگ نويس بگوييد كه اين كار چه نقشي در شعر شما دارد؟

- هروبلاگي معرف شخصيت صاحب وبلاگ است.شخصي كه در يك جامعه با فرهنگ خاص خود بزرگ شده ،مي تواند با واژه ها وكلام خود به معرفي خود وحتي جامعه اش بپردازد.مطالبي كه مي نويسي بيانگر گوشه اي از ذهن توست كه گاهي از آشفتگي هاودردها وگاهي ازخوشي ها وآرامش حكايت مي كنند. تصاوير آپلودشده كنارمطالبت يا تعدادي لينك كه در گوشه اي از وبلاگت رژه مي روند - ونشان دهنده ي افكار وانديشه هاي ديگران است- به انتخاب وسليقه خود اضافه كرده اي ؛وتورامعرفي مي كنند.يك وبلاگ نويس در مرحله نخست بايد نزاكت وادب رارعايت كند. ودرانتخاب مطالب وتصاويردقت لازم راداشته باشد.

- وبلاگ بهترين وسيله براي معرفي كارهاست. در وبلاگ با شخصيت هاي گوناگوني برخورد مي كني كه هر يك ازآنها به نوعي مي تواند تأثيرگذار باشند. مي تواني از كم و كيف كارهايت آگاه شوي. از كارهاي ديگران تأثير بگيري. وجه هاي اشتراك واختلاف با ديگران را در شعرت بيابي.گاهي خودت را تحسين مي كني وگاهي در كارهايت تجديد نظر اساسي مي كني.با شاعران بسيار خوبي برخورد داشته ام ؛از احساسات لطيف وزبان هاي شيواوشيرين آن ها تأثير فراواني گرفته ام.

- دنياي اينترنت چه درس هايي به شما مي دهد؟

اينترنت دنياي بسيار وسيعي است. چيزي كه از اينترنت آموختم اين بودكه همگام با دنيا حركت كردن بسيار دشواراست.وقتي پيشرفت انسان ها را دراينترنت مي بينم به تكاپو مي افتم كه شرمنده خود نباشم. اينترنت به ميزان محاسنش داراي معايب فراواني است .اگر به اخبارواطلاعات ومطالب غير سودمند آن- كه آسيب زننده است وذهن ها را ويروسي مي كند- نگاه نكنيم، باعث پيشرفت انسان است. اينترنت ،حكيم ، فيلسوف ،پزشك و... خوبي براي ماست.

- آقاي صحنه شما از جمله معلماني هستيد كه اهل قلم هستيد؛ نگاه شما به قلم چگونه است؟

قلم پديده ا ي ارزشمند وداراي حرمت فراواني است.آن را نبايد با زروزيور مبادله كنيم. يا جهت نواخت ديگري بچرخانيم. اگر هنرمند تعهدی نسبت به قلم خود نداشته باشد نوشته‌هایش ارزش نخواهد داشت.استفاده ازقلم بايد به بهترين شيوه انجام شود زيرا داراي ارزش معنوي است ومي تواند باعث آگاهي يا گمراهي ديگران شود.قلم پيوند دهنده ي انسان ها ي جدا ازهم است. چه زماني وچه مكاني.

ارزش قلم بسيار بالاست ؛زيرا خداوند درقرآن به آن سوگند خورده است. پس برماست كه ارزش وقداست آن را حفظ كنيم.

- شعر وشاعري چه نقشي درزندگي شما داشته است وبگوييد چگونه خودراباآن سازگار مي كنيد؟

- شعرها فيلترهاي روح من هستند. شعر تسكين دهنده ي دردهاي من است؛نه تنها شعرهاي خودم بلكه شعرايي مثل حافظ ، مولوي خصوصا مختومقلي فراغي دربحراني ترين لحظاتم به آرامشم كمك مي كنند. درشعر رازي نهفته است كه نگاه انسان را به سوي زندگي سوق مي دهد؛اما نه هر شعري. ميان شعر وزندگي پيوند زيادي وجوددارد.آنها رامي توان يك روح دردوقالب دانست.

- وقتي شاعر به شعر وابسته مي شود وشعر به شاعر، جزء زندگي او مي شودو زندگي بدون آن كمي دشوار به نظر مي رسد. وقتي شعر دررگ هاي يك شاعر جريان پيدا كند به آن عشق مي ورزدوبه مسائل ديگر اهميت چنداني نمي دهد.

- آقاي صحنه شعر از نگاه شما چيست؟

تاكنون كسي از شعر تعريف كامل وجامعي ارائه نداده است. شعر مانند عشق بي كران است وهركسي ازديد خودآن را به گونه اي تعريف مي كند.

شعر از ديد من پروازاست به سوي افقي برتر با بار سنگين شكفتن.

افق برتر، آزاد شدن ازدردها و تعلقات است. شعريعني نيروي آزاد كننده. شاعربا آگاهي ، مردم را بابيان هنرمندانه خوداز دردهاي نهاني مطلع مي كند.اين بيان هنرمندانه نيروي آزاد كنندگي دارد.مردم ازرنجي مبهم وناآشنا درد مي كشند.شاعرباكشف اين مسئله ، درد آنها رافرياد مي كشد.همين فرياد،درمردم نيروئي به وجود مي آورد كه به آزادي از آن درد منجر مي شود.بيان درد يعني مبارزه با درد كه به شيوه ي هنري آن پسنديده تر ومؤثرتراست.دردي كه مي گويم فراتر از درد يك جامعه است؛يعني دردي كه جهان با آن مواجه است يا يك مليّت خاص در گوشه اي از جهان. فرخي سيستاني براي رسيدن به عطايا نتوانسته از حصاراحساس و ماديات خود فراتر رود ؛ اما شعرهايي كه خاقاني درحصارسروده ،درد ي فراتر ازدرديك جامعه است.

بارسنگين ، به رنج افكندن شاعر براي درك وآگاهي دردهاي خاص يك مليّت كه گاهي جهان دچارآن است كه با تبيين هنرمندانه شاعر به آزادي از درد منجر مي شود .وقتي درد كشف شود ، فكربهبودي درپي داشته وباعث مداواي درد مي شود كه همان شكفتن است.

- چرا شاعران امروز تأثيرگذاري كمتري در جامعه دارند؟

شاعران معاصرزيادي داريم كه شعر آنها از عمق دل مردم برخاسته وتأثيرگذار بوده اند.باشاعران زيادي دراينترنت آشنا شدم كه آثاربسيارارزشمندي دارند. باحوصله وبادقت نظر بايد جستجوكرد. شاعري كه با خود زمزمه خصوصي داشته باشد، مسلما نمي تواند مردم را از درد پنهاني آنها آگاه كند ودرنتيجه نمي تواند آنها راازاين درد آزاد كند.مردم شعري را دوست دارند كه بتواند با آنها فرياد بكشد. درضمن مانبايد ازهمه ي شاعران انتظار داشته باشيم كه تأثيرگذار باشند. همه شاعران كه سهراب ومختومقلي نمي شوند.

- جامعه ي كنوني چه نيازي به شعر وادبيات دارد؟

درتمام زمان ها ومكان ها ،شعر و ادبیات تجليگاه افكارواندیشه ، فرهنگ ، تجربه هاو روحیات یک جامعه است . انسان ها در گذر زمان از اين پديده ها به عنو ان ابزاری برای انتقال احساسات و اندیشه های خود استفاده كرده اند.شعرو ادبیات ، در تلطیف عواطف،پرورش ذوق و جاودان نمودن ارزش ها و اندیشه ها سهم بزرگي بر دوش دارد. ادبيات ، عامل انتقال ميراث ارزشمند فرهنگی از ديروز به امروز و از امروز به فردا است .

- چرا شاعران بسيار رؤ يايي هستند؟

شاعرگلچين رؤياهاي خويش است.اگر شاعران رويايي نباشند پس چگونه مي توانند شعر بسرايند.رؤياهاي شاعرانه است كه شعر را در وجودآدم شكل مي دهند. عناصرشعري وتخيلات را دراو پديد مي آورد. آنچه بيان شاعررا هنري تر مي كند،رؤياي اويند.

- شعر نسبت به جامعه چه تعهداتي دارد؟

شعر نيست كه به جامعه تعهد دارد،بلكه شاعر است كه صاحب رسالت اجتماعي است. وقتي شاعر خود را صاحب رسالت اجتماعي بداند اثری ارزشمند و جاودان مي آفريند.قبل ازهرچيز شاعر بايد متعهد به هنرانساني باشد. همانگونه كه قبلا ذكرشد، شاعربايد دردهاي پنهان مردم را به شيوه ي هنري بيان كند تا اثرگذارباشد.

- به نظر شما شاعران براي تأ ثيربخشي در جوانان چه بايد كنند؟

معمولادردجوانان امروز دردفراگيري نيست. خواسته هاي جوان امروز فراتر از خودش نيست وممكن است بسيارمقطعي باشد وفقط به محدوده سني خود مربوط شود. جوان،معمولا متمايل به خواندن شعري است كه آميخته با مضمون عاشقانه باشد؛ آن هم اگر ميانه خوبي با شعر داشته باشد.شاعر وقت خود را صرف جذب جواني نمي كند كه ازدنياي شعر بيگانه باشد. بنابراين درمرحله اول برخود جوان است كه باشعر دوستي برقرار كند ومتعالي تر بينديشد.

- آفت شعر در چيست؟

شعري كه از عمق دل برنخاسته وبا زور تولد يابد وبه قول شاملو باهزار بندوريسمان آن رابه بازار اهل شعر عرضه كنند كاملا مصنوعي بوده وچنگي به دل نخواهد زد.شعري كه صرفاجهت رفع تكليف سروده شده باشد مسلما دچار آفت مي شود. به فرض مثال: اززماني كه يادبودهاي فراغي ومسكين قليچ و... درتركمنصحرابرگزار مي شود مخصوصا شعر هاي شاعران تركمن دچاراين مصيبت شد. شاعران زيادي را مشاهده كردم كه خودشان را به زحمت انداخته ،به چنين روزهايي آماده مي كردندتاخودرا به اين وسيله به پشت تريبون بكشند وخود را معرفي كنند نه آن بزرگان را. آن بزرگاني كه درزمان حياتشان شناخته شده اندوتاكنون ارزش كارهاي آنها برجاي است. مسلماشعرهاي اينان خريداري ندارد و باعث عذاب مستمعين مي شود. اول بايد آثاراين بزرگان را به دقت مطالعه كرد و شخصيتش را به خوبي شناخت ،عاشقش شد وسپس نبايد شعر سرود.اگر واقعا شناخته باشي اش شعر از دست ودامانت مي گيرد وقلم به دستت مي دهد كه در موردش شعر بسرايي.

ونيزشعر مخرب ،مخرب شعر است. شعرها راكساني آفت زده مي كنند كه به ارزش ومقام شعرپي نبرده اند،وآنچه به مغز ناقصشان خطورمي كند ، به صورت شعر درسايتشان به روز مي كنند كه به دور از ارزش هاي اخلاقي وانساني است.

- لذت شعر در چيست؟

مادر نه ماه خود را به رنج مي افكند .فشارهاي زيادي براي بقاءنسل خود متحمّل مي شودوپس از انتظاري طولاني وقتي بچه سالم رابه دنيا آورد ،درآب نمك شستشوداده وبالباسي اورا زيبانموده، نوازشش مي كند.چيزي لذت بخش تر اين لحظه برايش وجود ندارد. لذت بخش ترين لحظه يك شاعرنيز،پس از تولد شعرش است .پس از آرايش ظاهروباطن او نفس راحتي مي كشدوبا احساس پيش خود زمزمه مي كند .

آن مادري كه بچه به دنيا آورده هنري نكرده است. بچه سالم به دنيا آوردن ، شستشو دادن ، مزين كردن به لباسي زيبا ونگهداري از آن هنريك مادر است. لذت شعر در هنر شعر نهفته است. كارشاعر آن گاه كه هنري تر جلوه كند جذبه ولذت بيشتري خواهد داشت.

- آقاي صحنه چرا شاعران زود رنج هستند؟

فكر نمي كنم تعميم دادن كاردرستي باشد؛ ولي ممكن است اكثرا آن گونه كه شما فكر مي كنيد باشند؛آن هم به خاطر لطافت قلبشان است.انسان هاي لطيف زود رنجيده مي شوند امااين آزردگي آني است وبه درازا نمي كشد.

- به چه چيزهايي علاقه منديد وآنها را بسيار دوست داريد؟

به غير از شعر، موسيقي را زياد دوست دارم، مخصوصا موسيقي سنتي كه همراه با ني ودف وسنتور باشد،عجيب مرا شيفته ي خود مي كند. ازموسيقي سنتي تركمني هم غافل نيستم. خصوصا اگر با الكترو دوتار نواخته شود.

به كشاورزي علاقه مندم .دوست دارم باغچه ام هميشه سرسبز باشد. اما با اين وجود وقتي برف و سرماي شديد درخت هاي پرتغالم را به نارنج تبديل مي كند، خسته مي شوم ودر اين موقع است كه اگر علف هاي هرز حتي وقتي همقد درخت انارم شوند ،وكاهو هايي كه كاشته ام شبيه سرو ، نسبت به اين كاربي تفاوت مي شوم.

طبيعت را زياد دوست دارم ، زيرا نيروي الهام رادردلم زنده مي كند. به همين خاطر هيچ چيزي مانع تفريحم در طبيعت نمي شود.

- از چه چيز هايي نفرت داريد؟

چيز زشت ومتنفري وجود خارجي ندارد. مانبايد نگاهمان را به غبار عادات آغشته كنيم واز دريچه ي آموخته ها وشنيده ها بنگريم ؛متمايل به زيبايي ها ومتنفراززشتي ها شويم؛ همه ي چيزها كه فكر مي كنيم متنفر هستند،ساخته وپرداخته ي ذهن هاي زنگار بسته است .همه چيز را با همه ي كاستي هايش بايد قبول كرد.

من نمي دانم/كه چرا مي گويند:اسب حيوان نجيبي است،كبوتر زيباست/ وچرادرقفس هيچ كسي كركس نيست.

- درباره ي نام وبلاگتان توضيح دهيد.

به اين اميد كه هميشه درحال رشد باشم و در فصل هاي پاييز وزمستان به سبزشدن اميدوار باشم و بارورشوم وديگران را ازاين باربه فيض برسانم وسايه افكن شوم . عنوان " كم كم درخت مي شوم" را براي وبلاگم برگزيدم.(http://sahneey.blogfa.com) كه وبلاگ رسمي من است. حالا اگر درخت تناور هم نشدم مهم نيست ؛فقط درختي مي خواهم باشم كه دائم درحال رشد وسايه افكني باشد.

من وبلاگ ديگري با عنوان" حاضرجواب" دارم (http://tajdordy.blogfa.com) كه فكر مي كنم براي افراد افسرده مفيد واقع شود. اين وبلاگ لبخندستان تركمني وبه زبان تركمني مي باشد .توضيحات داخل وبلاگ آمده است.

- كي مي خواهي مجموعه اشعارت را چاپ كني؟

راستش دوسال پيش تصميم به اين كار گرفته بودم ؛با آقاي شادمهر وآقاي بازيار هم صحبت كردم ؛ولي قسمت نشد.اگرخدا بخواهد به زودي شعرهاي فارسي وتركمني ام را در يك مجموعه به چاپ خواهم رساند.

گاهي از روي تجربه وگاهي از روي الهام جملات كوتاه به ذهنم مي آيند كه به فكر چاپ آنها در يك مجموعه ي جداگانه هستم.

- چرا نقد درميان ما جايگاه خودرا نيافته است؟

هركاري بدون نقد وارزيابي پيشرفت لازم را نخواهد داشت وآن گونه كه بايد تكامل نمي يابد.كسي كه كارهايش را در دست نقد وبررسي نگذارد،كارهايش ارزش لازم را نخواهد داشت؛ مگر اين كه مطالعه لازم را در اين زمينه داشته باشد.اگر منتقد درست نقد بكند وتوجه به محتوا، فرم دروني وبيروني كار داشته ودرست ارزيابي كندوازكم وكيف كار آگاه كند، جاي بسي تشكّرنيز دارد.امّا آنچه باعث نگراني مخاطب از اين كار مي شود ، بررسي جهان بيني اوست. درهرصورت نبايد كم جنبه بود. بايد آن گونه فكر كنيم كه هرمنتقدي صلاح كارمارا مي خواهد. آن نقدي مخاطب را به فيض مي رساند كه جهت شفاف سازي باشد،اگر باكوچك ترين غرض ورزي انجام شود به مذاق هنرمند خوش نخواهد آمد . بالاخره هر هنرمندي دوست دارد كه اوراتحسين كنند. وبايد به اين مسئله نيز آگاه باشيم كه دست زدن ها وسوت كشيدن هاي افراد ناآگاه فريبمان ندهد. منقد آزاد است،چنان که دل شان می خواهد مي گويد؛ واما شاعرنیز آزاد است راهی را که انتخاب نموده ادامه دهد .ودرآخر يادآور مي شوم كه بدترین اثر آن اثري است که به خاطر آفرین و شاباش گفتن دیگران خلق شود.

- حرف ناگفته اي اگر داريد بگوييد.

ازجنابعالي به خاطر زحماتي كه درعرصه فرهنگ وادب منطقه متحمل مي شويد تشكر مي كنم. اميدوارم خداوند منان شما را در اين مسير موفق گرداند!

نمونه اي از شعر ایشان

سجاده عشق

عشــق در كنــــج دلـم آييـــنه كاري مي كند

سينه ام را از خيـــــــــــال مرگ عاري مي كند

من اسيـــــــــر چنـگ تيز درد بودم يك زمان

ديدم از آن ســــو محبــــــت آه وزاري مي كند

اضطراب ســـــرخ با رگ هاي من بيگانه نيست

آن غريب آشنا گهــــــــــــــگاه ياري مي كند

عشق اگر ســــــــجاده اش را وا كند روي دلي

بي گمان روحي كه يخ بستــه است جاري مي كند

گاه مي خندد به رويم گاه مي ميــــــرم ،عجب

در گمان مرگ من هي ســــــــوگـواري مي كند

چند گاهي مي شود چشمـــش اسيرم كرده است

آخر اين دل رســـماًاز او خواستـــــگاري مي كند

دل كه از نور غزل گهــــــگاه در بيگانگي است

شــــعر مي كاردومارا چون قنــــــــاري مي كند

مادر مــن يك دم از من شــــانه هايت را نكن

طفل معصــــــوم است اين دل بي قراري مي كند


تهیه وتنظیم : لطیف ایزدی
برگرفته از وبلاگ : آ ... مثل آینا

۲۵ آذر ۱۳۸۸

استاد شجریان


بیو گرافی استاد شجریان
تولد اول مهر ماه در مشهد
1324
اغاز خوانندگی های کودکانه در خلوت
1326
ورود به سال اول پانزدهم بهمن در مشهد.
1327
اموختن تلاوت قران در نزد پدر
1328
شرکت در مجمع تلاوت قران در نه سالگی.
1329
اغاز تلاوتهای قران در میتینگها و اجتماعات سیاسی ان سالها . گذراندن سال چهارم مدرسه در دبستان فرخی.
1331
تلاوت قران برای اولین بار در رادیو خراسان به دعوت رییس رادیو.
1332
قبولی در امتحانات ششم ابتدایی با عنوان شاگرد ممتاز در بین دانش اموزان مشهد.اغاز تحصیل در دبیرستان شاه رضا.
1334
شرکت در مسابقات فوتبال دبیرستانهای مشهد.
1336
ورود به دانشسرای مقدماتی در مشهد.اشنایی با اقای جوان اولین معلم موسیقی شجریان ( معلم سرود و موسیقی دردوران تحصیل در دانشسرای مقدماتی در مشهد(
1338
اغاز همکاری با رادیو خراسان و اجرای اوازهای بدون ساز و قراعت قران برای رادیو به طور افتخاری.
1339
دریافت دیپلم دانشسرای مقدماتی و استخدام در اموزش و پرورش و انتقال به بخش رادکان و تدریس در دبستان خواجه نظام الملک و اشنایی با سنتور.
1340
اشنایی با نت و فراگیری سنتور نزد اقای جلال اخباری و شروع سنتور سازی و تحقیق برای بهتر کردن صدای سنتور . جشن عقد کنان در 21 مهر ماه با دوشیزه فرخنده گل افشان در شهر قوچان.
1341
جشن عروسی در مشهد (در 20 مرداد ماه) و اغاز یک زندگی خانوادگی سی ساله با ایشان که حاصل ان سه دختر و یک پسر است.
1342
انتقال از بخش رادکان به روستای شاه اباد مشهد به عنوان مدیر دبستان شاه اباد. تولد راحله فرزند اول در 2 مهر ماه در مشهد. ساختن اولین سنتور خود با چوب توت.
1344
تولد دختر دوم افسانه در 28 اردیبهشت ماه در مشهد.(افسانه بعدها با پرویز مشکاتیان ازدواج میکند).انتقال از شاه اباد به شهر مشهد و تدریس در کلاس ششم دبستان پهلوی از مهر ماه.شرکت در مسابقات والیبال معلما مشهد.
1345
انتقال از دبستان پهلوی به دبستان عبداللهیان مشهد و نظامت و معاونت دبستان مذکور.
1346
تدریس در دبستان های مشهد و انتقال در 25 اذر از مشهد به تهران.تدریس در دبیرستان صفوی . اغاز فعالیت با برنامه های رادیو ایران. اشنایی با استاد احمد عبادی. راه یابی به کلاس درس اواز استاد اسماعیل مهرتاش و انجمن خوشنویسان نزد استاد بوذری.اشنایی با رضا ورزنده (استاد سنتور) در تابستان همین سال. اجرا و ضبط اولین برنامه ی در رادیو ایران که با عنوان ((برگ سبز شماره ی 216 )) در شب جمعه 15 اذر ماه پخش شد.کار در رادیو با نام مستعار ((سیاوش بیدکانی)) تا سال 1350 خورشیدی و بعد در رادیو و تلویزیون با نام خودش. اشنایی با اسماعیل مهرتاش در کلاس اواز ایشان.
1347
انتقال از اموزش و پرورش به وزارت منابع طبیعی . راه یابی به کلاس خط استاد حسن میرخانی.
1348
تولد دختر سوم مژگان در 27 هردیبهشت ماه در تهران. تاسیس و شروع رادیو اف-ام به طریقه ی استریو فونیک و اجرای برنامه ی ((سه گاه)) به همراهی سه تار عبادی و تار مجد برای اولین بار به طریقه ی استریو . شرکت در جشن هنر شیرازبرای اولین بار. قبولی در امتحان خط (مرحله ی عالی) . راه یابی به کلاس خط استاد حسین میرخانی.
1349
اغاز همکاری با برنامه های تلویزیون ملی ایران در برنامه ی ((هفت شهر عشق)) غیره. قبولی در امتحان خط (مرحله ی ممتازی) انجمن خوشنویسان وزارت فرهنگ و هر . سفر به برغان با استاد حسین میر خانی (خطاط) ابراهیم بوذری (استاد خط شجریان) خسرو زعیمی ( مدیر عامل انجمن خوشنویسان)فرامرز پیل ارام(نقاش و استاد نقاشیخط شجریان).
1350
اشنای با استاد فرامرز پایور و مشق سنتور نزد ایشان و اموزش ردیف اوازی صبا نزد فرامرز پایور . اشنایی ئ همکاری با هوشنگ ابتهاج((ه . الف . سایه)در برنامه های (گل های تازه))رادیو.
1351
شروع تهیه ی برنامه های گلهای تازه توسط هوشنگ ابتهاج در رادیو و همکاری با او. اغاز فراگیری ردیف های اوازی و تصانیف قدیمی نزد استاد عبدالله دوامی.برگذاری کنسرتی در شمال ایران با منصور صهرمی و هنرمندان دیگر.دیدار و اشنایی با اقای دوامی به وسیله ی فرامرز پایور.
1352
اشنایی با استاد نور علی برومند و فراگیری شیوه ی اوازی سید حسن طاهر زاده نزد ایشان در مرکز خط ئ اشاعه ی موسیقی و اشنایی با هنر جویان مرکز: محمد رضا لطفیو ناصر فرهنگفرو حسین علیزاده و جلال ذوالفنون و گنجه ای و مقدسی و حدادی و دیگران.
1353
سفر برای کنسرت های هندو پاکستان و افغانستان با استاد احمد عبادی . سفر به چین و ژاپن با احمد احرار و کریم فکور و حسین ملکو پرویز قاضی سعید به عنوان میهمانان ویژه برای گشایش پروازهایی به این دو کشور.
1354
تولد همایون در 30 اردیبهشت ماه در تهران . ماموریت رادیو و تلویزیون برای کنسرتهای فروردین در ایالات مختلف امریکا.انتقال از وزارت منابع طبیعی (به عنوان مهمور خدمت)به رادیو.قطع رابطه با مرکز اشاعه ی موسیقی و ادامه ی درس اواز در منزل استاد نورعلی برومند.
1355
شرکت در جشنواره ی توس (نیشابور)با فرامرز پایور , سایه, حسن ناهید, رحمت الله بدیعی, محمد اسماعیلی, عبدالوهاب شهیدی و هوشنگ ظریف.حضور در برنامه ی جشن هنر شیراز ( در حافظیه) با محمد رضا لطفی و فرهنگفر و اجرای برنامه ی ((راست پنجگاه)).کناره گیری رسمی و قطع رابطه ی کامل از رادیو در اسفند ماه.اجرای اواز در صفحات ردیف نوازی کانون پرورس فکری کودکان و نوجوانان . بهره گیری از محضر اقای برومند (در منزل خود استاد) شیوه ی اواز مرحوم طاهر زاده (اخرین جلسه روز چهار شنبه 29 دی ماه).فوت رضا ورزنده(29 دی ماه) و نور علی برومند (30 دی ماه) . اغاز ضبط تصانیف قدیمی با صدای عبدالله دوامی.
1356
اجرای برنامه ی ((نوا)) به همراهی محمد رضا لطفی و گروه شیدا در جشن هنر شیراز.اجرای موسیقی ((چهره به چهره)) و ((گلبانگ)) . کناره گیری از رایو به خاطر جو نامساعد. تاسیس شرکت دل اواز برای انتشار برنامه های خود.
1357
احراز مقام اول تلاوت قران سراسر کشور در مرداد ماه. اجرای بخشی از ((تلاوت قران)) .انتشار البوم ((گلبانگ))( دو نوار). همکاری در تاسیس کانون ((چاوش)) با هوشنگ ابتهاج و محمد رضا لطفیبرای ادامه ی فعالیت های موسیقی در خارج از رادیو تلویزیون(شجریان در انجا تدریس میکرد).
1358
اشنایی با فیلسوف یگانه استاد غلامرضا دادبه( جانسوز) در منزل استاد خط مرتضی عبدالرسولی ئ اغاز فراگیریی و شناخت بایگانی های فرهنگ و نوا ,... فرهنگ پهلوانی و جوانمردان , فرهنگ مادرنوایی .اجرای موسیقی ((خلوت گزیده)) .(( پیغام اهل راز)) ( شامل دو نوار : راز دل و انتظار دل).اخرین کنسرت ها با گروه پایوردر مهر ماه در تالار رودکی . کنسرت ماهور با محمد رضا لطفی و گروه شیدا در تالار رودکی و دانشکاه ملی در ابان ماه.
1359
فوت استاد دوامی . اجرای موسیقی ((عشق داند)) ( در ابو عطا) اجرای موسیقی ((ساز قصه گو)) ( اواز سه گاه در انتشار مجدد, البوم پیغام اهل راز). انتشار نوار موسیقی ((پیغام اهل راز )) (شامل دو نوار : راز دل انتظار دل).
1361
اولین کنسرت در سفارت ایتالیا به همراهی پرویز مشکاتیان و ناصر فرهنگفر (آستان جانان) پس از سه سال کناره گیری از فعالیت های کنسرتی - اجرای موسیقی نوا (مرکب خوانی) و سر عشق ( ماهور) و بیداد
1362
اجرای موسیقی ((همایون مثنوی)) با منصور صارمی. اجرای موسیقی ((چهار گاه)) (با فرهنگ شریف) و دیگر اواز ها در برنامه های خصوصی.
1364
اجرای موسیقی ((گنبد مینا ))و ((جان عشاق)). انتشار نوار موسیقی ((بیداد)).
1365
انتشار نوارهای موسیقی (نوا)) ( مرکب خوانی ),((سر عشق)) (ماهور) و ((استان جانان)). ضبط ده اواز به همراهی ویولن حبیب الله بدیعی در مونیخ در منزل دکتر علی خادمی.
1366
اغاز کنسرت ها در اروپا پس از انقلاب و شروع همکاری با گروه عارف . اجرای موسیقی ((دود عود)) ,((دستان))و...
1367
برگذازی سه شب کنسرت برای بزرگداشت حافظ در تالار رودکی( وحدت).انتشار نوار ((دستان)).
1368
اجرای ((ماهور)) و ((ابو عطا)) در کنسرت های بهاره در اروپا با پیرنیاکان, جمشید عندلیبی, و اعیان. اجرای ((نوا)) و ((افشاری)) در کنسرت های پاییزه اروپا به همراهی مشکاتیان و گروه عارف و دو شب کنسرت در اسفند ماه به دعوت شهردار بارسلون در این شهر به همکاری نی حسین عمومی , تار طلایی و تنبک شمیرانی.
1369
سفر به تاجیکستان به دعوت خصوصی وزیر فرهنگ و هنر تاجیکستان پرده برداری از پیکره ی باربد و دو شب کنسرت در کاخ باربد به همراه کمانچه ی محمود تبریزی زاده , سه تار رضا قاسمی , و تنبک مجید خلج. کنسرتهایی در امریکا به همراهی پیرنیاکان عندلیبی و اعیان. اجرای مو سیقی ((سرو چمان)) , (( پیام نسیم)) , و ((دل مجنون)) ( هر سه در امریکا). کنسرت شجریان برای زلزله زدگان رودبار در لس انجلس. سخنرانی در پنج دانشگاه معتبر امریکا برای دانشجویان و محققین.
1370
برگذاری پنج شب کنسرت در پارک ارم و هشت شب کنسرتهای افتخاری برای مردم جنوب شهر تهراندر فرهنگسرای بهمن ( کشتارگاه سابق تهران) در اسفند ماه.برگذاری کنسرت شکوهمندی به مدت پنج شب در محوطه ی چهل ستون اصفهان.کنسرتهای اروپا با جهاندار و گروه اوا . جدایی از همسر اول خانم فرخنده گل افشان. اجرای موسیقی ((دل شدگان)) و ((اسمان عشق)). انتشار نوارهای موسیقی ((سرو چمان)) , ((پیام نسیم)),(( دل مجنون)) و (( خلوت گزیده)).
1371
ازدواج با همسر دوم خانم کتایون خوانساری. کنسرتهای مرحله ی دوم در امریکا با داریوش پیر نیاکان ,جمشید عندلیبی و همایون شجریان ( اگوست تا نوامبر) .برنامه ای با هابیل علی اف و همایون شجریان در سالن تالار رودکی(وحدت) ,تهران. اجرای موسیقی ((یادایام)) . انتشار نوارهای ((دل شدگان )) و ((اسمان عشق)).
1372
انتشار گزارشی همراه با گفتگویی با شجریان تحت عنوان (( محمد رضا شجریان استاد اواز ایران کجاست؟)) در نشریه ی نوید فضیلت,شماره ی 16 ,سال 2, مهر ماه ,تهران. اجرای(( سه گاه )) و (( راست پنجگاه)) در کنسرتهای اروپایی به همراهی محمد رضا لطفی و مجید خلج در تابستان.
1373
اجرا برنامه ی ((قاصدک)) در کنسرتهای دور اروپا با پرویز مشکاتیان و همایون شجریان.
1374
کنسرتهای اصفهان,شیراز,ساری, کرمان, و سنندج با گروه اوا.برگذاری کنسرتی در اروپا با محمد رضا لطفی در ابات ماه.اجرای موسیقی ((چشمه ی نوش)) در ( فرانسه).انتشار نوارهای موسیقی ((همایون مثنوی)) ,(( گنبد مینا )),(( جان عشاق)), چشمه ی نوش))و (( یاد ایام)). اجرای موسیقی ((در خیال)).
1375
درگذشت پدر در 18 اذر ماه در سن 85 سالگی.اجرای موسیقی ((رسوای دل)) در دبی.انتشار موسیقی(( در خیال)) . انتشار نوار موسیقی ((ساز قصه گو)) ( اواز سه گاه در انتشار مجدد, البوم پیغام اهل راز).
1376
تولد پسر دوم رایان (از ازدواج دوم) در ونکوور کانادا.اجرای برنامه های((سه گاه)) و ((ماهور)) در کنسرتهای دور اروپا با همکاری داریوش طلایی, سعید فرجپوری و اهمایون شجریان در پاییز .اجرای موسیقی(( شب ,سکوت , کویر)) .اجرا و انتشار موسیقی ((معمای هستی)) در کلن, المان. اجرا و انتشار موسیقی ((شب وصل)). انتشار نوار موسیقی ((رسوای دل)). انتشار نوار موسیقی ابوعطا((عشق داند)).
1377
اجرای کنسزتهای تهران,اصفهان, و دور اروپا با گروه اوا. برگذاری کنسرت درامریکا در شهریور ماه.اجرای (( ارام جان )) .انتشار نوار ((پیام نسیم). انتشار نوار موسیقی ((شب ,سکوت, کویز)). انتشار نوار موسیقی((چهره به چهره)).انتشار نوار موسیقی((راست پنجگاه)).
1378
اجرای ((ماهور)) و((افشاری)) در پنج کنسرت به نفع دانش اموزان در شهر هشتگرد.بریافت جایزه ی پیکاسو ئ دیپلم افتخار یونسکو تز دبیر کل یونسکو ((اقای مایور)) در پاریس, شهریور ماه. انتشار نوار ((ارام جان)) . اجرای ((اهنگ وفا)) .انتشار نوار ((تلاوت قران)) (1) و (2).
1379
انتشار کتاب((راز مانا)) ( زندگی,دیدگاه و اثار استاد اواز ایران, محمد رضا شجریان)کار محمد جواد غلامرضا کاشی ,محسن گودرزی, و علی اصغر رمضانپور, نشر کتاب فردا, چاپ اول تهران.اجرای برنامه ی ((نوا ))و ((داد و بیداد)) (زمستان) در کنسرتهای دور اروپا و امریکا و کانادا به همراهی حسین علیزاده,کیهان کلهر و همایون شجریان. عمل جراحی کلیه و دهانه های معده در واشنگتن در 20 اسفند ماه.
1380
عمل جراحی برای چسبندگی روده در تهران در ابان ماه.

۱۸ آذر ۱۳۸۸

قابیل و هابیل

قابيل و هابيل فرزندان آدم عليه السلام بودند. قرآن، سرگذشت آنها و پند و اندرزهايى را كه در ماجراى آنان وجود دارد بيان فرموده تا مؤمنان از آن بهره‏مند گردند.

قابيل فردى بود داراى شخصيتى بيمارگونه و آميخته با خلق و خوى ناپسند كه خصلت‏هاى حرص و طمع، گناه و معصيت و سرپيچى از فرمان حق، بر وجود او حكمفرما بود، امّا برادرش هابيل شخصيتى درستكار و پرهيزكار و تسليم حق بود. ميان او و برادرش اختلاف و كشمكش به وجود آمد. اين قبيل اختلافات هميشه در طول زندگى به طور مكرر ميان مردم به وجود مى‏آيد. اختلاف آنان درگيرى و كشمكش بين حق و باطل بود كه به كشته شدن هابيل به دست برادرش قابيل انجاميد. در انگيزه بروز كشمكش و نزاع ميان آنها دو نظريه وجود دارد:

يكى اين كه، هابيل داراى گوسفند و قابيل مزرعه ‏دار بود و هر كدام يك قربانى انجام دادند. هابيل بهترين گوسفند گله خود و قابيل نامرغوب ‏ترين گندم مزرعه خويش را براى قربانى تدارك ديد. هر يك قربانى خود را تقديم الهى نمودند. آتشى از آسمان فرود آمده و قربانى هابيل را طعمه خويش ساخت و قربانى قابيل را رها كرد. قابيل دريافت كه خداوند قربانى برادرش را پذيرفته و از او قبول نكرده است، از اين رو به وى حسد ورزيد و او را به قتل رساند.

دوم اين كه، نقل شده آدم عليه السلام در هرمرحله باردارى همسرش داراى دو قلوى پسر و دختر مى‏شد و هر دخترى را كه ازمرحله اول به دنيا آمده بود با پسرى كه در مرحله دوم متولد شده بود، تزويج مى‏كرد. در مرحله نخست قابيل با دخترى و سپس هابيل نيز همراه خواهرش زاده شد. دخترى كه با قابيل متولد شده بود بسيار زيبا بود، چون آدم عليه السلام خواست او را به ازدواج هابيل در آورد، با مخالفتِ قابيل روبه‏رو شد. وى گفت: من به ازدواج با او سزاوارتر از هابيل هستم و او نسبت به خواهرش سزاوارتر از ديگرى است و اين كار به دستور خدا نبوده و نظر خود توست. آدم عليه السلام به آنها فرمود: هر كدام از شما يك قربانى به پيشگاه خدا تقديم دارد و قربانى هر يك از شما كه پذيرفته شد، اين دختر را به ازدواج او درخواهم آورد و خداوند، با فرو فرستادنِ آتشى بر قربانى هابيل كه آن را طعمه خويش ساخت، قربانى وى را پذيرفت و قابيل برادرش را به جهت حسادتى كه به او داشت به هلاكت رساند. قرآن، به عدم پذيرفته

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَاناً فَتُقُبِّلَ مِن أَحَدِهِمَا وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ لَئِن بَسَطتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي مَا أَنَاْ بِبَاسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لَأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخَافُ اللّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ [المائدة : 27 -28]

ماجراى فرزندان آدم رابه حقيقت برايشان بازگو كه آن دو به وسيله قربانى، تقرب جستند، از يكى پذيرفته و از ديگرى مقبول نيفتاد. [قابيل به برادرش‏] گفت: حتماً تو را خواهم كشت. [هابيل‏] گفت: خداوند قربانى پرهيزكاران را مى‏پذيرد، اگر تو قصد كشتن مرا داشته باشى، من به كشتن تو دست نمى‏يازم؛ زيرا من از خداى جهانيان بيم دارم. من مى‏خواهم گناه كشتن من و گناه مخالفتِ تو، هر دو به تو بازگردد تا از جهنميان شوى، چه اين كه آتش دوزخ پاداش ستمكاران است. سپس، هواى نفس قابيل او را به كشتن برادرش ترغيب كرد، تا اين كه او را به قتل رساند. از اين رو، در زمره زيانكاران در آمد.

كلمه تقوايى كه در حال سخن گفتن هابيل با برادرش، بر زبان وى جارى گشت، سزاوار بود كه قصد و اراده شرارت و تبهكارى را در وجود او از بين ببرد، ولى افسوس كه قابيل، اهل پرهيزكارى و فرمانبردارى نبود و به همين دليل خداوند قربانى او را نپذيرفت و حسدى كه قلب او را فرا گرفته بود، تصميم او را در باره كشتن برادرش افزون ساخت.

اكنون برگرديم به سخن خداى متعال كه حاكى از زبان برادر مظلوم است: «لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَىَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِى ما أَنا بِباسِطٍ يَدِىَ إِلَيْكَ لأَقْتُلَكَ إِنِّى أَخافُ اللَّهَ رَبَّ العالَمِينَ».

در اين‏جا پاك‏ طينتى هابيل، كه آميخته به تقوا بوده و خيرخواهى و نيكى بر آن حاكم بود، به ما نشان مى‏دهد كه وى بدى را مقابله به مثل نمى‏كرد؛ زيرا قتل و كشتار، با صفات و خصوصيات وى كه ترس از خداى جهانيان داشت، سازگار نبود. و كسى كه از خدا بيم داشته باشد، به كسى اجحاف روا نمى‏دارد. ترس و بيم از خدا بزرگ‏ترين مانع از ارتكاب جرم در زمين است. اگر مربّيان و خيرانديشان پى ببرند و مردم را به ايمان به خدا و رعايت آن در كردارشان و بيم از گناه متوجه سازند، به جامعه‏اى يك‏پارچه و ايده‏آل كه صلح و صفا بر آن حاكم است، دست خواهند يافت، ولى قابيل كه شرارت، سراسر وجودش را فرا گرفته بود، عملِ زشتِ خويش [كشتن برادر] را به اجرا در آورد:( فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الخاسِرِينَ).

در حقيقت، درگيرى و كشمكش، ميان هابيل و قابيل نبود، بلكه ميان قابيل و نفس سركش و تبهكار او و تمايلاتِ شرارت‏آميز و تصميمات پليد وى بود. در واقع مى‏بايست قابيل با استيلاى بر اين تمايلات، آنها را مهار نموده و از بند اسارت آنها رهايى يابد، ولى در برابر ضعف خود و سركشى تمايلات نفسانى خويش، عاجز و درمانده شد و تبهكارى او به كشتن برادرش انجاميد و اين عمل، خشونت آميزترين نوع حسد بود.

پندِ كلاغ

زمانى كه قابيل برادرش را به قتل رساند، او را رها ساخت و متحيّر ماند و نمى‏دانست با آن، چه كند. خداوند دو كلاغ را چنين مأموريت داد كه يكى از آنها ديگرى را بكشد و با منقار و پاهايش چاله‏اى براى آن بكند و سپس او را در آن چاله افكنَد. هنگامى كه قابيل ملاحظه كرد، آن كلاغ چگونه كلاغ ديگر را مدفون ساخت، دلش به رحم آمد و دوست نداشت عاطفه‏اى كمتر از آن داشته باشد، از اين رو برادرش را در زير خاك نهان ساخت، حيرت زده و غمگين و پشيمان از كرده خويش با خود گفت: آيا شايسته است كه من عاطفه و مهرى كمتر از اين كلاغ داشته باشم! اين سخن را خداوند سبحان اين گونه بيان فرموده است:( فَبَعَثَ اللّهُ غُرَاباً يَبْحَثُ فِي الأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُوَارِي سَوْءةَ أَخِيهِ قَالَ يَا وَيْلَتَا أَعَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هَـذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِيَ سَوْءةَ أَخِي فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ) [المائدة : 31]

پس خدا كلاغى را برانگيخت كه زمين را مى‏كاويد تا به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را پنهان كند [قابيل‏] با خود گفت: واى بر من، آيا من از اين كلاغ ناتوان‏ترم؟ پس جسد برادرم را در خاك نهان مى‏كنم. و بدين سان، از كارخويش پشيمان گشت.

گفته شده كه وقتى قابيل برادرش را كشت و آن را رها كرد، خداوند كلاغى را مأمور كرد كه خاك بر بدن هابيل بريزد. وقتى قابيل كه قاتل بود ملاحظه كرد خداوند چگونه پس از مرگ هابيل، او را مورد اكرام قرار داد، حسرت خورد و از كار خود پشيمان شد.

۱۴ آذر ۱۳۸۸

گاندی

گاندی موهندس ( مهاتما) ، رهبر و پیشوای سیاسی و اخلاقی هند در سال 1869 در خانواده متوسط از طبقه بازرگانان متولد شد . پدرش نخست وزیر حکومت محلی و مادرش بانویی متدین بود و همین سجیه در اخلاق فرزندش اثر فراوان داشت . او تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش شروع کرد و سپس همراه خانواده خود به راجکوت رفته و در آنجا به ادامه تحصیل پرداخت .

پس از درگذشت پدر ، مادر متعصبش را راضی نمود که برای تحصیل حقوق ، به لندن برود و مادر پس از گرفتن قول از فرزند مبنی براینکه هرگز به زن ، شراب و گوشت دست نزند ، با رفتن او موافقت کرد .

ماههای اول اقامت در آن شهر ، تغییرات بزرگی در اخلاق و روحیه وی به وجود آورد ، چنانکه به آموختن ویولون ، آیین سخنوری و... پرداخت ، سپس به دنبال آشنایی با طرفداران گیاه خواری و مخصوصاً آشنایی با دو برادر متصوف ، روشی ساده در پیش گرفت و می کوشید هر چه بیشتر زندگی را ساده و ارزان بگذراند . وی به هنگام اقامت در لندن ، آثار بزرگ دینی خود را به زبان انگلیسی خواند و آنگاه به مطالعه دیگر ادیان ، به خصوص اسلام و مسیحیت پرداخت . فصل مربوط به پیغمبر اسلام ، از کتاب " نور آسیا " تالیف ادوین آرنولد ، اثر عمیقی در وی گذارد و همین که قرائت انجیل را به پایان رسانید ، تحولات بزرگ اخلاقی وی شروع شد .

گاندی پس از فوت مادرش به آفریقای جنوبی رفت و در طول اقامت در آنجا ، چند بار از طرف مأموران دولتی و غیر دولتی مضروب شده و به زندان افتاد . گاندی پس از سه سال اقامت در آفریقای جنوبی و مسافرت به نقاط مختلف آن ، به هندوستان بازگشت و برآن شد که ملت هند را از بی عدالتیهایی که نسبت به هموطنانشان در آفریقای جنوبی می شود آگاه سازد . چند جزوه انتشار داد که یکی از آنها سبب شد به هنگام بازگشت مجدد به آفریقا مورد شتم و لعن اروپاییان قرار گیرد .

وی تصمیم گرفت در سراسر کشور هند به وسیله قطار درجه سه مسافرت کند ، تا هم با روحیه مردم و وضع زندگی ایشان در نواحی مختلف آشنا شود و هم طی مسافرتهای طولانی ، از نزدیک ببیند که طبقه سوم چگونه زندگی می کنند ، به چه چیز احتیاج دارند و چه عواملی برای پیشرفت ایشان لازم است .

وی برای تربیت نفس خویش ، تلاش فراوان داشت . نخستین تصمیم او ، به اصطلاح هندی " تجردی درعین تأهل" است . تصمیم دوم وی " عدم تملک" است ؛ این تصمیم با اهدای همه دارایی خود ، حتی جواهر زنش ، به کنگره هندوان مقیم آفریقای جنوبی آغاز گردید . گاندی به هم میهنان خود می گفت : " در راه راستی مبارزه کنید ، ولی هرگز به اعمال زور و تشدد نپردازید تا موفق شوید . "

وی در مدت 29 سال ، وضع کلی سیاست هند را تغییر داد ولی خود تغییری نکرد و بر اصول اخلاقی خویش پایبند بود . او با مشاهده علاقه عمومی مردم برای آزادی و استقلال ، در هر موعظه ای که می کرد یا در مقالاتی که هر دو هفته با نام خویش ، موسوم به " هند جوان " و " نوجوان "
می نوشت ، مردم را به آرامش تشویق می کرد . مهاتما برای رفع اختلافات پیروان ادیان مختلف به خصوص هندو و مسلمان همت گماشت و بر علیه استعمار مبارزه کرد . او دائما از شهرهای مختلف دیدار می کرد و اغلب پیاده به شهرها می رفت.

در نهایت ، دشمنان وجود چنین مرد انقلابی را تحمل نکرده و نقشه مرگ او را طراحی نمودند . اولین بار یک بمب دستی به طرف اطاقی که گاندی در آن نشسته بود، پرتاب شد ولی به وی اصابت نکرد . اما روز بعد در 30 ژانویه 1948 ساعت و نه نیم صبح ، هنگامیکه از عبادتگاه " بیرلاهاوس" خارج می شد تا برای اجرای فریضه دینی به خانقه برود ، یک هندوی متعصب به نام " رامینات" به او نزدیک شد و در حالیکه تظاهر به ادای احترام می کرد به وسیله طپانچه کوچک خودکار ، سه تیر به سمت قلب وی شلیک نمود . گاندی که روزهای آخر بیش از پیش ضعیف وشده بود بر زمین افتاد و پس از ادای دو کلمه " هه رام" ( خداوندا) در گذشت .


تالیفات گاندی

وی تالیفات بسیاری دارد ، از آن جمله است : تجربیات من با راستی ، صد درصد ساخت هند ، وحدت جماعت و فرق ، برنامه خلاقه ، خاطرات دهلی ، کلید بهداشت ، عدم تشدد در صلح و جنگ ، کفّ نفس ، بانوان و ظلم اجتماعی که به ایشان روا می شود و...

۲۳ شهریور ۱۳۸۸

فواد انان

کافه ای کوچک که در طبقه دوم یک ساختمان قدیمی در خیابان «استقلال» شهر «استانبول» قرار دارد. خودم را که معرفی کردم و نوبت به او رسید، خنده ای گشاد کرد، پلک هایش را به سرعت تکان داد و با همان دهانی که تا حد ممکن باز شده بود اشاره ای به صورتش کرد و گفت: «من این هستم. یک دلقک خیابانی پنجاه و شش ساله. همیشه با یک خنده پهن و نگاه شگفت زده.»
زندگی نامه «فواد انان» را نخوانده بودم، باور می کردم که دقیقاً، برابر یک دلقک نشسته ام. «باور کن که من در اصل یک دلقک هستم. یک دلقک باید درباره هنرها به قدر کافی بداند. رقص، موسیقی، تئاتر، فن بیان، نقاشی، رنگ شناسی و باید باور کند که در تمام زندگی اش یک دلقک است؛ حتی در خلوت و تنهایی اش. اگرچه کارهای زیادی کرده ام، هر چیزی که به هنر مربوط باشد. کلاس رقص داشته ام. روی صحنه تئاتر رفته ام. رمان و فیلم نامه نوشته ام، نقاشی و موسیقی کار کرده ام. در سینما بوده ام اما این ها همه در راستای این بوده که یک دلقک حرفه ای باشم. یک دلقک کاربلد باید صاحب همه هنرها باشد و ازشان برای کارش اسفاده کند.»

او امسال، بازیگر برگزیده «فستیوال سینمای آنتالیا» بوده است و تندیس و لوح یادبودش حالا، بخشی از دکوراسیون کافه تئاتر شده. «من یک فرمول برای خودم دارم. برای حرفه ای شدن باید خیلی سخت کار کرد اما در انتخاب و ارائه کارها وسواس و دقت به خرج داد. بعضی، برای این که من فقط پانزده فیلم سینمایی بازی کرده ام فکر می کنند کم کار هستم. امسال وقتی در آنتالیا این تندیس را به من دادند، دیدم آن مجسمه به افتخار من کلاهش را از سرش برداشته بود. آن لحظه بود که احساس کردم فرمولم نتیجه داده.»

فواد انان در سال ۱۹۵۲ در «آنکارا» به دنیا آمد و کارش را از هجده سالگی با تئاتر کودکان آغاز کرد: «وقتی در آنکارا، با بچه ها تئاتر کار می کردم؛ یک دلقک در گروه ما بود که به کارهایش خیلی دقت می کردم. یک بار به او گفتم ببین یک دلقک باید این طوری راه برود یا این طوری حرف بزند یا تعجب کند. از آن وقت خودم آن لباس ها را پوشیدم و یک دلقک شدم.»

او چندی بعد به خاطر اجرای یک نمایش در مخالفت با نژادپرستی، به زندان می افتد: «در ترکیه امروز هر کس می تواند عقیده خودش را داشته باشد اما چهل سال پیش این طور نبود. من جوان بودم و در جستجوی آزادی. به هیچ ایدئولوژی ای هم تعلق نداشتم. فقط برای داشتن آزادی تلاش می کردم که به زندان افتادم. عجب دیوانگی هایی دارد این زندگی.

همین حالا هم که من درباره عقایدم حرف می زنم مرا به سوسیالیست ها یا بودست ها یا مثلاً آنارشیست ها می چسبانند. اما من به هیچ ایدئولوژی یا جغرافیایی نمی چسبم. من دقیقاً فواد هستم. یک دلقک، بعد یک انسانم و در آخر یک شهروند ترک.»

تجربه زندان، سبب می شود تا بعدها، در تمام کارنامه هنری فواد، یک نقطه مشترک پیدا شود. پیام آزادی و برابری که به شکل زیرکانه ای محتوای بسیاری از اجراها یا نوشته هایش، است. «در یک پرفرمنس شرکت کردم که یک رئیس جمهور بودم که در آپارتمانش تنها زندگی می کرد و به مردمش آزادی کامل داده بود. او رئیس جمهور خوبی بود. با تمام رئیس جمهورها رابطه دوستانه ای داشت. عاشق شراب و موسیقی بود و همیشه در آپارتمانش تنهایی با یک موسیقی ملایم می رقصید. اما در آخر، یک نفر از پنجره توالت من را ترور کرد. پرسش این بود که چرا منی که آزارم به مورچه نمی رسید باید کشته شوم آن هم توی توالت خانه ام؟ چون همیشه کسانی هستند که آزادی دیگران به ضررشان تمام می شود. کسی که مرا ترور کرده بود، آزادی مردم منافعش را تهدید می کرد.»
فواد پس از آزادی از زندان به استانبول می آید تا همانند بسیاری از هنرمندان ترک، کارش را در پایتخت هنر ترکیه از سرگیرد. «شاید استانبول یک زن باشد چون خیلی سانتی مانتال است و همیشه مردان تاریخ، برای به دست آوردن مالکیتش، با هم جنگیده اند. حالا می پرسی چرا من مثل خیلی های دیگر زندگی و شهرم را رها کردم و به این جا آمده ام؟ چون این شهر مثل یک زن، زیبا و پیش بینی ناپذیر و زندگی بخش است. قلب هنر، در یک چنین جایی می تپد.»

بیشتر کارهای پرفرمنس و تئاترهایش در همین خیابان استقلال بوده و از همین رو «نسلا الگان»، منتقد سینمایی، بارها از او با عنوان «شاه- دلقک خیابان استقلال» یاد کرده است. خودش در این باره می گوید: «من نزدیک به چهل سال است که در خیابان تئاتر اجرا می کنم و آن را به سالن ترجیح می دهم. از نظر من هنر یعنی آزادی و وقتی که هنر از سالن تئاتر و پرده سینما و لای کتاب ها به خیابان بیاید، با خودش آزادی می آورد.»

روزمرگی فواد انان با هنر گره خورده است. او در یک اتاق سی متری در پستوی یک سالن تئاتر زندگی می کند. همیشه لباس های عجیب و رنگی می پوشد. تفریحش این است که به سالن رقصی در نزدیکی محل زندگی اش می رود و می رقصد. با خودش عهد کرده که هر شب پیش از خواب دست کم هزار کلمه بنویسد و هر روز یک موسیقی خوب بشنود و یک نقاشی یا عکس خوب ببیند: «هنر، روش زندگی کردن است. برای من هنر و زندگی یک معنی دارند. یک بار در همین خیابان استقلال سگی دیدم که خواب بود اما راه می رفت. می بینید حیوانات هم رویا می بینند یعنی می توانند فکر کنند. گاهی فکر می کنم، شاید تمام زندگی مثل خواب آن سگ باشد که ما آدم ها زیادی جدی اش گرفته ایم. زندگی پر از راز است و هنر، اگر کشف رازهای زندگی نباشد؛ دست کم درک آن هاست.»

۱۹ شهریور ۱۳۸۸

باریش مانچو

باریش مانچو ( Bariş Manço ) ، خواننده و آهنگساز شهیر ترکیه ، در روز دوم ژانویه سال ۱۹۴۳ در استانبول به دنیا آمد. مادر وی از خوانندگان معروف دهه ۴۰ بود. نام باریش به معنی صلح است و دلیل این نامگذاری هم جشن گرفتن پایان جنگ جهانی دوم بوده ! جالب هست بدونید نام برادر بزرگتر باریش مانچو ساواش ( به معنی جنگ ) است.
باریش از دوران دبیرستان اولین فعالیتهای موسیقی خود را به عنوان خواننده آغاز کرد و در سال ۱۹۷۰ ترانه ” کوه ها کوه ها” (Dağlar Dağlar) را ارائه داد که بیش از ۷۰۰,۰۰۰ کپی از آن به فروش رفت . این قطعه به دو زبان ترکی و بلژیکی اجرا شد. در زمان اجرای این قطعه باریش تحصیلات موسیقی خود را در بلژیک می گذراند و پس از آن به ترکیه بازگشت.
آهنگهای باریش در سبک های پاپ ، راک و فولک قرار میگیره و البته او با ترکیب سبک فولک ترکی و راک پایه حرکت موسیقیایی جدیدی تحت عنوان Anatolian Rock را گذاشت. باریش مانچو در مقام آهنگ ساز بیش از ۲۰۰ قطعه ساخت که بسیاری از این آهنگها به زبان های مختلف ترجمه شدند. او همچنین چندین دکترای افتخاری و نشان افتخار از سرتاسر دنیا در یافت کرد.
در بسیاری از آهنگهای باریش شعر ها از معنای عمیقی برخوردارند و معمولا در ارتباط با مسائل بشر دوستانه ، انسانی و عاشقانه هستند. همچنین باریش مانچو در بین کودکان ترکیه ( خصوصا دوره های قبل ) چهره ای شناخته شده است و چندین آلبوم او به کودکان اختصاص داده شده. باریش مانچو علاوه بر فعالیتهای موسیقی یک مجری متبهر بود ، برنامه تلویزیونی او در شبکه ۱ تلویزیون ترکیه با عنوان ” از ۷ به ۷۷″ (۷den77ye) برای مدت ۸ سال متوالی پخش شد و رکورد جالب توجهی را در تلویزیون ترکیه بر جای گذاشت. در این برنامه که تلفیقی از نمایش ، گفتگو و موسیقی بود باریش و گروهش از ۱۵۰ کشور جهان گذارش تهیه کرده و برای مردم پخش کردند !
در اول فوریه سال ۱۹۹۹ باریش در حالی که آلبوم Mançology را آماده داشت بر اثر یک سکته قلبی نا گهانی دار فانی را وداع گفت ، او در چهلمین سال فعالیت هنریش فرصت نکرد تا آهنگ بی کلام و سنگین ۴۰ yil یا ۴۰ سال را که به همین مناسبت تنظیم شده بود اجرا کند.روحش شاد.

۸ شهریور ۱۳۸۸

زمستان

من از بچه گی از سروده های مهدی اخوان ثالث خوشم میومد. کتاب این شاعر رو چندین بار خوندم واز بر کردم. یکی از شعر های ایشان که خیلی هم کولاک کرد.بنام زمستان بود.دیدم هوا سرده آخه تابستون امسال بی سابقه بود.من که بیشتر فکر کردم پاییزه تا تابستان. تابستان هم تابستان های قدیم. اون موقع هاییکه ما روزه کله گنجیشکی میگرفتیم تابستان های طاقت فرسایی داشت.بگذریم...
این شعر مهدی اخوان ثالث رو آقای شهرام ناظری که من عاشق صداش بودم.یه بار خونده من نوار اونو اینقده شنیدم تا یه روز نواره پاره شد.من از سنتی خون های ایرانی بیشتر از همه از استاد شجریان خوشم میومد وحالا هم دوستش دارم.چند سال پیشترا من عاشق این خواننده شده بودم هر چی عکس تویه مجله از این خواننده چاپ می شد نگه میداشتم.هر آلبوم جدیدی در می آورد فورا می رفتم و می گرفتم.یه بار یادمه پرتره ایشون رو روی تابلو نقاشی کردم.ازبس بهش علاقه داشتم.خب ما هم دیونه بودیم دیگه و کله خراب...
داشت یادم میرفت .از بس پر چونگی کردم.آره...حالا این حقیر میخوام این شعر با حال مهدی اخوان ثالث رو برای شما بنویسم.حوصله تون که سر نرفته!
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
به کراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
یادش گرامی وروحش شاد.

۷ اردیبهشت ۱۳۸۸

یوزارسیف

بيوگرافي مصطفي زماني:


نام : مصطفي
نام خانوادگي : زماني
اصليت : شمالی
تابعيت : ايران
اولين نقش : حضرت يوسف
تحصيلات : کارشناس مديريت صنعتی
محل زندگي : تهران
پيش از اين از رويارويي با خبر نگاران احساس خوبي نداشته از عنوان کردن حرفهاي تکراري بيزار است اعتماد به نفس زيادي دارد ميدانست نقش حضرت يوسف سرو صداي زيادي ميکند آدم محتاطي است 99 درصد از آشنايان او را نسبت به مطبوعات دچار دلهره کرده اند از بچگي عاشق بازيگري بوده وقتي وارد دانشگاه شد به بازيگري در تاتر پرداخت معتقد است فضاي رشد پيشرفت براي جوانان و نوجوانان علاقه مند در شهرستانها کم و محدود است ميان بازيگران مرد محمدرضا فروتن را خيلي دوست دارد به نظر او هديه تهراني هنرپيشه تاثيرگذاري است بازي فروتن و تهراني را در قرمز خيلي دوست دارد از طريق دوستش متوجه شد براي سريال يوسف دنبال بازيگر هستند ابتدا هيچ شاني براي خود قائل نبوده روز اول تست هول شده و ديالوگهايش را فراموش کرده پيش از تست دوم کتاب يوسف در آينه تاريخ را خواند بعد از تست دوم قراردادي 6 ماهه امضا کرد . براي ايفاي بهتر نقش به کلاسهاي بازيگري سوارکاري و بدنسازي رفت به خاطر فشارهاي حاکم بر فضاي کار 2 بار انصراف داده .معتقد است سلحشور پاي او ايستاد .خود را مديون صداقت و اعتماد سلحشور ميداند .اولين پلان را 8 بهمن 1383 بازي کرد .بازيگر نقش نوجواني يوسف پسرعمه زماني است .کتايون رياحي را بهترين انتخاب براي نقش زليخا ميداند .هيچکس بدون گريم او را نميشناسد .در باشگاه بدنسازي با محمدرضا فروتن آشنا شد .آرزوي بازي با مرحوم خسرو شکيبايي را داشت .بسيار احساساتي است . بازيگري را دوست دارد .اميدوار است بازي در نقش يوسف ويترين خوبي براي او باشد اجازه بازي در کلاه پهلوي را نداشت .هنوز ازدواج نکرده و مجرد است .طبق قرارداد تا پايان سريال حق بازي در هيچ فيلمي را ندارد معتقد است محمدرضا گلزار حقش بوده که داراي چنين جايگاهي در سينما شده . پارسا پيروزفر را هنرپيشه اي باسواد ميداند . از نظر او حامد بهداد دوست داشتني و عجيب است . علي دايي را سمبل اراده ميداند .


۶ فروردین ۱۳۸۸

Mahzuni Şerif

Mevlam gül diyerek iki göz vermiş
Bilmem ağlasam mı ağlamasam mı
Dura dura bir sel oldum erenler
Bilmem çağlasam mı çağlamasam mı
Milletin sırtından doyan doyana
Bunu gören yürek nasıl dayana
Yiğit muhtaç olmuş kuru soğana
Bilmem söylesem mi söylemesem mi
Mahzuni Şerif'im dindir acını
Bazen acılardan al ilacını
Pir Sultanlar gibi dar ağacını
Bilmem boylasam mı boylamasam mı

ماهسوني شريف يکي از شاعران توانمند وچيره دست کشور همسايه ترکيه مي باشد .من کوچک تر از آن هستم که در کار بزرگان قلم دخالتي داشته باشم فقط سعي کردم چکيده اين قطعه زيبا را برايتان نقل کنم نام اثر (خداوند به من دوتا چشم داد تابخندم ) مي باشد.در اين اثر شاعر مي خواهد درد ورنج فقرا را به گوش جهان برساند واز ثروتمنداني که با کار وتلاش همين مستمندان به جايي رسيده اند سخن مي گويد فقرايي كه به نان شب محتاجند.در بخشي از اين شعر او مي گويد : خداوند برايم دو چشم داده تا بخندم نمی دانم گريه كنم يا گریه نکنم؟روحش شاد ويادش گرامي.