پنج آدمخوار به عنوان برنامهنویس در یک شرکت خدمات کامپیوتری استخدام شدند. هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس شرکت گفت: "شما همه جزو تیم ما هستید. شما اینجا حقوق خوبی می گیرید و میتوانید به غذاخوری شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتید بخورید. بنابراین فکر کارکنان دیگر را از سر خود بیرون کنید." آدمخوارها قول دادند که با کارکنان شرکت کاری نداشته باشند.چهار هفته بعد رئیس شرکت به آنها سر زد و گفت: "می دانم که شما خیلی سخت کار میکنید. من از همه شما راضی هستم. امّا یکی از نظافت چی های ما ناپدید شده است. کسی از شما میداند که چه اتفاقی برای او افتاده است؟" آدمخوارها اظهار بیاطلاعی کردند.بعد از اینکه رئیس شرکت رفت، رهبر آدمخوارها از بقیه پرسید: "کدوم یک از شما نادونا اون نظافت چی رو خورده؟"یکی از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا آورد. رهبر آدمخوارها گفت: "ای احمق! طی این چهار هفته ما مدیران، مسئولان و مدیران پروژهها را خوردیم و هیچ کس چیزی نفهمید و حالا تو اون آقا را خوردی و رئیس متوجه شد! از این به بعد لطفاً افرادی را که کار میکنند نخورید.
۸ مهر ۱۳۸۸
آدمخوارها
۸ شهریور ۱۳۸۸
شخصیت های مجازی
..........................................................................
به نظر شما شخصیت افراد تا چه حد از لابلای پست ها و کامنت هاشون مشخصه؟واقعا قابل تشخیصه یا من اشتباه میکنم؟
بعضی کاملا مشخصه چقدر توقعی و پرمدعا هستن.فقط خودشون و خانوادشون رو قبول دارن و با آه و ناله از اطرافیانشون مینالن.
بعضی ها هر چقدر سعی میکنن جالب و جذاب بنویسن اما باز هم تلخی و یخ بودنشون تابلوئه.
تو نوشته ها بعضی ها افسردگی و دلمردگی کولاک میکنه.
یه بنده خدایی رو که میتونم قسم بخورم تعادل رفتاری و روحی نداره.بعدش گله پشت گله که همسرم این طوره و اون طوره....
یه نکته ی کاملا مهم:خدایا منو ببخش اگه می خوام این نکته ی مهم رو بگم.حالا هر کسی هر جوری خواست برداشت کنه:این حالات متفاوت بیشتر تو نوشته های خانم ها به نظر میاد !! آقایون اصلا .....نمی دونم چی بگم!؟ من که نتونستم تفاوت و نکات خاصی تو نوشته ها و شخصیت های اونا پیدا کنم!
دیگه سکوت! بیشتر توضیح بدم بی تردید یه گروه بهشون بر می خوره.
(۱-عمرا بگم کدوم گروه!!! ۲-برم با یه فنجون نسکافه سراغ ادامه ی لاست!)
توضیح یا به عبارتی بعد نوشت!:
ای بابا! من که غیب گو نیستم! ولی بعضی وبلاگ ها رو که بیش از یک ساله میخونم و گاهی توشون دقیق میشم.......احتمالا بشه در مورد نویسنده هاشون نظرای نصفه و نیمه داد! حالا درست یا غلط؟
نمی دونم!
منبع:وب سایت دل خستگی
۷ اردیبهشت ۱۳۸۸
هزینه عشق واقعی
مادر که در حال آشپزی بود ،دستهایش را با حوله تمیز کرد و نوشته را با صدای بلند خواند.
او نوشته بود :
صورتحساب !!!
کوتاه کردن چمن باغچه 5.000 تومان
مراقبت از برادر کوچکم 2.000 تومان
نمره ریاضی خوبی که گرفتم 3.000 تومان
بیرون بردن زباله 1000 تومان
جمع بدهی شما به من :1۱.000 تومان !
مادر نگاهی به چشمان منتظر پسرش کرد،چند لحظه خاطراتش را مرور کرد و سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب این را نوشت:
بابت 9 ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ
بابت تمام شبهائی که به پایت نشستم و برایت دعا کردم هیچ
بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ
بابت غذا ، نظافت تو ، اسباب بازی هایت هیچ
و اگر شما اینها را جمع بزنی خواهی دید که : هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است
وقتی پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند چشمانش پر از اشک شد ودر حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد. گفت:
مامان ... دوستت دارم
آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت:
قبلاً بطور کامل پرداخت شده !!!
قابل توجه اونهائی که فکر میکنند مرور زمان انها را بزرگ کرده و حالا که هیکل درشت کردند خدا را هم بنده نیستند.
بعضی وقتها نیازه به این موارد فکر کنیم ...